نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
یلداتون مبارک...!![]()
دیگه کی باهاس واسطون شعر بگه که یه خرده باهم مهربونتر باشین...فکر نکنم حضرت حافظ هم بتونه روابط شما ها رو باهم بهتر تر تر کنه...!به قو............ل دکتر رضایی (قابل توجه بعضی............یا)![]()
حالا امتحان خوب شد؟ متن زیر رو بخونید تا حال وهواتون عوض بشه:
ا.......ه این گنوزیم عجب بد رو سیستم اعصاب مرکزی آدمیزاد رژه میره...پیر ... و ... پدر...و... جد...آدمیزاد و یکاره یجا در میاره...!![]()
من موندم آخه آدم از چیه این رشته میتونه خوشش بیاد که بخواد باقیه عمرشو پاش بذاره...!![]()
با دو روز تاخیر
...
احتمالا" الان که دارین این مطلب رو دارین میخونین تازه از شوک شیمی دارویی اومدین بیرون رفتین سراغ آقاشون
...(آره دیگه منظورم فیزیکاله... زن و شوهری خر...رررر....مون رو چسبیدن تا از پل صراط ردمون نکنن خیالشون راحت نمی شه.)
ولی خداییش بر عکس چیزی که بچه های سال بالا یی(۸۴ ...اییییییییا
) می گن...دارویی خیلی کاربردیه...یعنی حتی از فارماکو هم کاربردی تر...تر...تر...تره... ما این همه مکانیسم عمل دارو تو فارماکو خوندیم ولی چیزی یادمون نمونده(Ctrl+Alt+Delete)...حداقل تو دارویی مطالب یه کمی بیشتر یادمون می مونه. طول اثر دارو ها رو هم که بیشتر یادمون می مونه...(هه...چی واسه فارماكو موند...!!!!!)
يك روز خانم مسني با يك كيف پر از پول به يكي از شعب بزرگترين بانك كانادا مراجعه نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح كرد .... سپس به رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانك را ملاقات كند . و طبيعتاً به خاطر مبلغ هنگفتي كه سپرده گذاري كرده بود ، تقاضاي او مورد پذيرش قرار گرفت ... قرار ملاقاتي با مدير عامل بانك براي آن خانم ترتيب داده شد .
پيرزن در روز تعيين شده به ساختمان مركزي بانك رفت و به دفتر مدير عامل راهنمائي شد . مدير عامل به گرمي به او خوشامد گفت و ديري نگذشت كه آن دو سرگرم گپ زدن پيرامون موضوعات متنوعي شدند .. تا آنكه صحبت به حساب بانكي پيرزن رسيد و مدير عامل با كنجكاوي پرسيد راستي اين پول زياد داستانش چيست آيا به تازگي به شما ارث رسيده است .